در حوزه معماری سامانه ها، موضوعات مختلفی مطرح میباشد که فلسفه هایبرید میتواند در آن مفید باشد. در بحث معماری میتوان هم به فلسفه طراحی سیستم ها و هم به موضوعات فنی و اجرایی توجه نمود.

معماری وظیفه گرا یا فرآیندگرا

تا قبل از مطرح شدن معماری فرآیندگرا در حوزه معماری سازمانی و تحلیل سیستم، عمدتا سازمانها و به تبع آن سیستم های اطلاعاتی از معماری وظیفه گرا پیروی میکردند. در این معماری سازمان در قالب یک درختوره ساختار سازمانی دیده میشود که در آن هر ساختار شامل شرح وظایف مشخصی میباشد.

هر ساختار موظف است وظایف خود را به درستی انجام دهد، اما ارتباطات زیادی با ساختارهای دیگر نداشته و ممکن است نتیجه نهایی برای سازمان و مشتری لزوما مطلوب نباشد.

اما در معماری فرآیندگرا، تمرکز اصلی بر طراحی فرآیند استوار هست، به این معنی که به جای تحلیل ساختاری، تحلیل فرآیندی اتفاق می افتد و سازمان از منظر اهداف و نحوه حصول آن تحلیل میگردد.

حال سوال این هست که کدام یک از معماری های مطرح شده درست هستند؟ مدلهای وظیفه ای یا فرآیندی.

سیستم های اطلاعاتی داده محور یا فرآیندمحور

تقریبا مبتنی بر معماری سازمانی مطرح شده در قالبهای وظیفه ای یا فرآیندی، سامانه های نرم افزاری داده محور و پس از آن سیستم های BPMS با تاکید زیاد بر فرآیندمحوری شکل گرفته اند.

در سامانه های داده محور که بیشتر وظایف سازمانی را مبنای طراحی سیستم در نظر میگیرند، بدون لحاظ نمودن ارتباطات بین واحدی، بیشتر عملیات اجرایی یک واحد مدیریت میشود.

در سیستم های BPMS نیز تا حدود زیادی بدون توجه به عملیات اجرایی درون واحدی، بیشتر فرآیندها و ارتباطات مدلسازی میشوند.

حال سوال این هست که آیا این دو روش هر یک به تنهایی میتواند نیازهای سازمان را به درستی مرتفع نماید یا خیر.

در مدل سیستم ساز با هدف جامعیت و پوشش تمامی نیازمندیهای حوزه معماری، هم ساختارهای وظیفه گرا و هم ساختارهای فرآیندگرا با هم در نظر گرفته شده است.

در مدل سیستم سازی، امکان تعریف سیستم های اطلاعاتی با نگاه وظیفه ای و مبتنی بر ثبت داده فراهم شده است. اما این سامانه ها میتوانند در قالب فرآیندهای کاری بصورت یکپارچه عمل کنند و انسجام عملیاتی سازمانی و قابلیت رصد و پایش کارها را به همراه داشته باشند.

بنابراین در حوزه معماری، سیستم ساز ماهیت هایبرید را به صورت ترکیب مدل های وظیفه گرا و فرآیندگرا محقق نموده است.